مقالهٴ صغير يا نجوم صغير را هم ترجمه كرد، كه شامل تعدادي رسالههاي كوچكتر بود و مقدمهٴ اخترشناسي بطليموس را تشكيل ميداد. اين تمام مطلب نيست، چون ژرار كتابخانهٴ كاملي از آثار اصيل عربي را هم دربارهٴ اين موضوعها بهلاتيني برگرداند. برشمردن آنها جز به موجزترين صورت تقريباً برايم غيرممكن است: كتاب بنوموسي، جبر خوارزمي،
نجوم فرغاني، رسالههاي احمد بن يوسف، نيريزي، ثابت بن قره، رسالههاي نجومي و
زيجهاي جابربن افلح، و زرقالي و غيره. و بدينها ميتوان دست كم پنج رسالهٴ مربوط به اخترگويي را اضافه كرد ــ هر چند آنها را به حساب بدهي ميگذارم.
كتابهاي اصيلي كه به لاتيني نوشته شده باشد اندك بود. محاورهٴ فيتزنيل در باب خزانهداري داراي برخي فايدهها دربارهٴ حساب است.
اعمال هندسهٴ هوگو نشان ميدهد نويسندگان لاتيني كه هنوز از جويبار معارف عربي برخوردار نشده بودند، هندسهٴ نظري را چه كم ميدانستند. تنها فرق ميان اين هوگوي ناشناس و روٴساي مدرسهٴ سدهٴ يازدهم، اين است كه او از وجود هندسهٴ نظري آگاه بود، ولي معلوماتش از حد اين آگاهي خام در نميگذشت. راجر هرفُردي كتابي در اختيارات ايام و رسالههاي راجع به اخترشناسي و اخترگويي تأليف كرد. جرالد ويلزي كوشيد تا نظريهٴ جامعي دربارهٴ جزر و مد، شامل تأثير ماه و ستارگان و توضيحات ديگر عرضه كند.
8. زبانهاي محلي. قديميترين رسالهٴ ايسلندي دربارهٴ تقويم را بيارني برگپُرسُن نوشت؛ او در 1173، درگذشت.
9. هندي. بهاسكره، كه از او در كتاب قبلي سخن گفتم، در اين كتاب هم بايد يادآوري شود. مهمترين تأليفش، يعني سدهانتاشيروماني تقريباً در اواسط سده، تدوين شد؛ ولي تأليف ديگرش كه اهميت كمتري دارد در 1178، نوشته شد.
10. چيني. نقشهٴ ستارگان، كه احتمالاً در اواخر سدهٴ دوازدهم، تدوين شده، در 1247، حكاكي شد.
11. ژاپني. فوجيوارا ميچينوري مشاور امپراتور گوـ شيراكاوا بهمطالعهٴ كئيشي ـ ذن (تحولات) پرداخت. ممكن است اين نخستين بذر يك سنت بسيار اصيل ژاپني باشد، كه فقط در نيمهٴ اول سدهٴ هفدهم، بهاوج خود رسيد.
12. خلاصه. اين عصر، در مقايسه با عصر قبلي، در مجموع فروتر بود. مهمترين موضوعات به قرار زير است:
1) انتقاد بطروجي از اخترشناسي بطليموس و احياي عقايد ارسطو. نظريهٴ بطروجي غلط بود، ولي موضوع مباحثههاي زيادي شد و ميتوان آنها را از جملهٴ مراحلي دانست كه سرانجام بهطور غيرمستقيم به انقلاب نجومي 1543، منجر شد.
2) انتقال اخترشناسي جابر بن افلح و انتقاد بر بطليموس به شرق بهوسيلهٴ ابنميمون و يوسف بن عقنين.